قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
763
تاريخ الفي ( فارسى )
چون امام حسين ، عليه السّلام ، به زمين عراق رسيد بشير بن مالك اسدى « 1 » كه از كوفه به مكّه مىآمد به امام حسين رسيد . از وى پرسيد : از كدام زمين مىآيى ؟ گفت : از عراق مىآيم . پرسيد : حال عراق چيست و مردم آنجا با ما در چه مقامند ؟ گفت : دل آن جماعت با تو است و شمشيرهاى ايشان با بنى اميّه و فرمان فرمان خداست جلّ جلاله . امام حسين گفت : راست گفتى يا اخا بنى اسد ، يفعل اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد . يعنى : مىكند خداى سبحانه و تعالى آنچه مشيّت اوست و حكم مىكند به آنچه ارادهء اوست . چون امام حسين ، عليه السّلام ، به منزل سفاح « 2 » رسيد فرزدق شاعر را ديد كه از راه عراق مىآيد « 3 » و به مكه مىرفت . از وى پرسيد : اى فرزدق مردم عراق را چگونه گذاشتى ؟ او نيز جواب بشير بن مالك اسدى را داد كه : دل اهل عراق با تو است و شمشيرهاى ايشان با بنى اميه . پس فرزدق امام حسين را وداع كرده به سوى حرم رفت . چون به بطن الرمّله « 4 » رسيد مكتوبى بنوشت و مصحوب قيس بن مسهّر صيداوى « 5 » به كوفه فرستاد . مضمون آنكه : « نامهء مسلم بن عقيل به من رسيد كه مبنى بود بر اتّفاق شما بر خلافت من و مشعر بود بر آرزومندى شما به قدوم من ، و حال آنكه شما در نصرت و معاونت من تأخير جايز نداشتهايد حقّ سبحانه و تعالى افضل جزاء به روزگار فرخنده آثار شما رساناد و سعى شما را در احراز حال من ضايع نگرداناد . اين صحيفه از بطن الرّمله سمت ارسال يافت عنقريب در عقب مكتوب خواهم رسيد ، ان شاء اللّه » . قيس آن نامه را گرفت و روى به كوفه نهاد . چون به قادسيّه رسيد حصين بن نمير با جمعى از لشكر شام در آن مقام آرام داشت . و سبب آن بود كه چون امام حسين ، عليه السّلام ، از مكّه بيرون آمد جمعى از دشمنان نامهها به پسر زياد نوشته او را از عزيمت امام حسين اخبار كردند
--> ( 1 ) . نام اين شخص در بين پنج تنى كه با حسن نيت امام ( ع ) را از حركت به سوى كوفه باز مىداشتند در هيچ يك از منابع موجود نيامده است . آن پنج نفر عبارتند از : عبد اللّه بن عمر ، محمّد بن حنفيّه ، امّ سلمه همسر رسول خدا ( ص ) ، عبد اللّه بن عباس ، و فرزدق شاعر . البتّه اشخاص ديگرى نيز امام ( ع ) را از حركت مانع بودند از جمله : عمر اطرف برادر امام ، عمرو بن سعيد ، بشر بن غالب ، عبد اللّه بن سليمان ، عمر بن لوزان ، باهرهء ازدى ، و عبد اللّه جعفر . ( 2 ) . محلّى است ميان مكّه و حنين . طبرى ، ابن اثير ، و نويرى به صورت صفاح ثبت كردهاند . و ذهبى اين محل را « ذات عرق » ناميده است ؛ - تذكرة الحفاظ ج 1 ، ص 338 . ( 3 ) . فرزدق در شصت سالگى همراه مادر خويش از زيارت خانهء خدا برمىگشت ؛ تاريخ طبرى ، 7 ، ص 2969 . ( 4 ) . ياقوت اين منطقه را به صورت « بطن رمّه » ضبط كرده است كه صحراى معروفى است در نجد ، معجم البلدان . امام حسين ( ع ) اين نامه را از منزلى به نام حاجر ( - الكامل ، ج 5 ، ص 141 ) يا حاجز ( - نهاية الأرب ، ج 7 ، ص 160 ) از منطقهء بطن رمّه ، به سوى كوفيان فرستاد . ( 5 ) . به صورت مشهر اسدى نيز آمده است ؛ - الكامل ، ج 5 ، ص 141 .